دل شکسته ( باوضو واردشویداینجابهشت است)

بی وفا منم همون کسی که یک روز خدای تو بود یادت میاد گفتی بدون من میمیری پس چی شد کجا رفت اون همه قول

سلام 

۱۸ دی هم رسیدپیرشدیم رفتیم ۲۵سال

سلام 18 تا سلام  یک سلام گرم زمستونی،  بچه ها امروز تولدمه خوب از قبل گفته بودم  راستی کادو واسم گرفتین یا نه   این بار  هم با  یک نامه و چندتا عکس تولدم که مال دورانه سربازیمه  به یاد گذشته ها آپ  کردم  امیدوارم خوشتون بیاد

 تولد بدون سودا

یک تولد دوباره یک سال بازاز عمرم گذشته اونی که عاشقم بوده رفته دیگه برنگشته  روزهای رفته و تنها دارم از غصه میمیرم  لحظه های تلخ و سرد ، رو به روچشمام میبینم یادمه دستای گرمت سهم دست دیگرون بود  واسه این قلب ساده  حتی اون دلت شلوغ بود  ،التماس کردم بمونی رفتی یو تنهام گذاشتی کاشکی میدونستم  از اول تو منو دوستم نداشتی ،کادوه های باز نکرده انتظار شوم تاریک تقویم مرده ی هیجده  بازم گم شده تو تاریخ میدونم بازم نمیایی میدونم تلخه جدایی روز تولدم مبارک  ای عــــزیز من

کجایی

 کجایی

 کجایی

 کجایی

کجـــــــــــــــــــــــای

 

 

 

خوب اینم  اصل نامه

گلی که خشکیدچیدن نداره من مال خشکی و تو مال آبی حالا این نامه رو بخون ،شاید دیگه خیلی دیر باشه ،هنوز یک بغض با سکوت فریاد تو گلومه شاید از خودت بپرسی  کجام و در چه حالیم  برای دلخوشیت میگم  خوش باش عزیزم  عالیم  اما حقیقت  اینکه بدون تو شکسته ام ، تو مرز زندگی بدون تو نشسته ام  شاید بپرسی از خودت  چی شد کجا رفته صدام  حق بهم بده که بعد از تو  نخوام با دنیا راه بیام ،شاید از خودت بپرسی  چی شد که بی نشون شدم  برای دلکندن ازت یه نصفه جون شدم ،میدونی من دارم رنگ بی بند باری میگیرم  واسه خنده از هرچی  یاری میگیرم  دارم می فروشم همه لحظه هامو  دارم رنگ زخم کاری میگیرم ، درام تو دلم  اشک رفتن می بارم ، می خوام داده ها تو برات پس بیارم ، نمی خوام بفهمی وقتی نباشی  من حتی این گریه ها رو هم ندارم   ، تو روبه رهائی من رو به این غم، تو  میری تا توی سرنوشتت نباشم اگه روزی برگشتی  من نبودم بدون خواستم اما نشد بی تو باشم،  می خندم تا یادم نیاد خاطراتت که سنگین تر نشه  خواب بی تو،  نمی خوام حال دلم رو بفهمی  نمی خوام بفهمی که بی تو نمیتونم ،غروبه تو میری من می شکنم باز بروت این شکست نمی خوام بیارم ،  نمی خوام بفهمی که وقتی  نیستی دلیلی برای زنده موندن ندارم ، به دادش رسیدم دلم رو رها کرد ،صداش کردمو رقیب رو صدا کرد به پاش می نشستم خودش دید که خسته ام  ولی بی وفا رها کرد دو دستم برای شب نشینی فقط رفیق قدیمی ، وقتی شکسته اطلسی  وقتی گرفته آسمون  وقتی تنهای شده شریک خونه مون  وقتی نگاه روشنت حالا غریبه  باچشمام نه دیگه اسمت یادمه نه دیگه عشقت رو میخوام یه ترس بی تو گم شدن یه رد پای بی نشون باید گذشت از باورت باید رها شد نیمه جون  یه ترس تنهای و غم باید  تو رویا ها نشست باید به رو عاشقی چشم های دلتنگی رو بست  محرم نبودی ابرکم هورم نفسهای من هم راه دلتنگی شدن  این بغض عاشق بودن ، محرم نبودی  تا بگم اون مرد تنها که رسید هم رنگ چشمات نور گرفت  هم یاس رویا ها رو چید ، چطور دلت امد بری بعد از هزارتا  خاطره تاوان چی رو من دارم میدم  اینجا کنار پنجره  ،چطور دلت امد بری چطور تونستی بد بشی  تو اوج بی کسیم چطور تونستی ساده رد بشی ،چطور دلت امد با من اینجوری به مهری کنی  شاید تو هم همین الان  تو هم داری به من فکر میکنی  ، چطور دلت امد که من اینجوری تنها بمونم  رفتی سراغ زندگیت  نگفتی شاید نتونم،   دلم سبک نشد ازت  میدونم که دیگه نمیخوای، آره بزار بگم این بار تو انتخاب شدی برای کشتن صدام  اجیر شده دست هوس به قیمت اشک چشمام  عادت شده برام تو راحت منو بکش ، فکر عذاب من نباش قلبم نمی ترسه بزن نگاه نکن به گریه هام ، بزن بزن آدم کش تو بی رحمی بزن تا من راحت شم  از این وجود زخمی ، بزن این اولین بارم نیست  گریه ام به حال دلته  این گریه از غم نیست ،  اینجاس که دیگه باید بگم هی دل من گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش  مثل همیشه بفهم که داری غصه میخوری شکایت از کسی نکن با اینکه دلخوری  دلت نگیره ای دل مهربونم  دل من عاشقتم این رو بدون  ، هی دلم  دلم گرفته میدونی آخه از هم جدا کردنمون ، دل نگرونتم همش ، اگه خطا کردم ببخش خدا منو بخاطر تمام  خوبیات،  ببخش منو ببخش اصلا فراموشم کنو فکر کن منو نداشتی  اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی  برو بگو تنهای رو خیلی زیاد دوستش داری  اگه تو تنها  بمونی با کسی کاری نداری دل من  

چقدر سخته که همه بهت تبریک بگن اما از اونی که انتظار داری اون بهت چیزی نگه

 

حالا دیگه بیخیال نامه بریم سر اصل کاری که تولده خوب بذارین بیاد ایام خوش قدیم چندتا عکس تولد که مال سربازیه بذارم البته مال چندتا از بچه ها که دور یک کیم بقیه تفکیکی که دیگه نمیشه بذارم حالا این باز  خوبه ولی یادش بخیر کجایی دستی دستی پیر شدیما رفت پی کارش

دقت کنین آدمای شگمو پشت کیکن

pc2dl81uejxjpyiucnqi.jpg

 

 

میگما عجب شری بودم کی تو سربازی از این کارا میکنه که من کردم

 

rn4zke92g1ncckx8wgq.jpg
 
 
یادش بخیر اگه میشد فیلمشو بذارم میگفتین اونجا پادگانه یا کاباره تهران
 
 
bkpeiu7uf91tmx077m2l.jpg

 

اینم بکس سربازهای قرتی و البته همه نیستن بقیه اون پشتن

50q08zrqczddxowcsn.jpg

 

 

حالا بریم سر جشن اصلی خوب خودم به خودم امید بدم تا بعد که شما میاید هی تو بابا بزرگ خودتی

party Happy Birthdayparty

 

چی میکنم برای خودم

 

بزار یکمم شعر بگم

اول کیک

خوب بچه ها بگین همه با هم

فووووووت .....
فووووووووت ....
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت ....
بيا شعما رو فوت کن !!!
تولدت مبارک !!!

 

الهي هميشه مثل چراغ راهنمايي باشي .
لپت هميشه قرمز
روي دشمنات زرد
دلت هميشه سبز
تولدت مبارک

   

1388 شاخه گل سرخ به سويت فرستاده و بر تک تک گلبرگ هاي آن مي نويسم تولدت مبارک

 

 


 

مهمونای عزیز امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه.زحمت

کشیدین تشریف اوردین. کادو هاتون هم بدین .ممنون.شب همگی خوش

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط سایه نشین غم|

دل شکسته

 

[poster_moharam6.gif]

 

سلام سلام هزار سلام

سلامی به بلندی شب یلدا

سلامی به اندازه غروب دلتنگی ها  ، سلامی به اندازه دلهای شکسته ، سلامی به اندازه تموم مرد و مردی های روی زمین که اسیر نامردی ها نمیشن ، سلامی که گرماش سرمای زمستون رو از بین میبره  و تموم برفها رو آب میکنه ،سلام  سلامی که بعد از یک خداحفظی پنج ماه دارم میگم دوباره امدم بنویسم برای دلهای تنگ و این بار فقط برای دلهای شکسته بگم ، بگم که این دنیا آدماش چقدر نامردن  همه به فکر منافع و جایگاه خودشون هستن  ، و معنی صداقت و پاکی رو نمیدونن، و  حرفهاشون فریبه ، کلکه بعد دلت رو میشکنن تنهات میذارن و میرن

محرم

اي ماه خون، بار ديگر از راه مي رسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گرامي.

 

آهای تو که خودت زخم خورده  و دل شکسته بودی چطور پس چرا من رو شکستی ؟!

چطور دلت آمد با من شکسته ای کار رو بکنی

 

دلم گرفت :

 دلم گرفت از این روزها  از این روزهای بی نشون  از این همه دربه دری از گردش چرخ زمون دلم گرفت از آدما  از آدمای نا مهربون از این مترسکهای بد از همه دلم گرفت از یک هم زبون تو هم که بی صدا شدی  آهای خدای آسمون  آهای خدای عاشق ها توی فقط دل خوشی مون  آره دلم خیلی پره از غم های رنگ وارنگ از جمله دوست دارم  دروغ خیلی قشنگ دلم گرفت از تو که  با ما نبودی  از اون خدای آسمون دلم گرفت

 

Mahmood

یاددته میگفتی هیچوقت از پیشم نرو

                          من هیچ وقت نرفتم وبه عهدم وفا کردم اما تو.......!

 

اون عشقی که میمردم می مرد برام ،می موندم می موند به پام می خوندم می خوند برام از عاشقی خاطره ای شد تو قصه هام

خاطره ای شدتو قصه هام


 

نمی آیی؟

خیالی نیست

بیابان خدا هم عالمی دارد

 

یه روزی چرخ این گردون بنامم قرعه خواهد زد

و میدانم که یک سکه دو رو دارد

عزیزم با خبر هستم...

که در شبهای یلدائی...

سراغی از دل دیوانه میگیری

 

و هر دو خسته از این درد..

همان زخم زبان اهل همسایه...

کسانیکه بنام مصلحت...

یا سنجش ایمان...

               عشق را آلوده می دانند

 

با تو هستم تا فراسوی زمان تا آخرین مکان

همین دیشب که پیر عشق

تفال زد بر حافظ

به من میگفت:

اگر امشب می و پیمانه ام یاری نماید

چنان مستت کنم تا لحظه ی دیدار

زمانیکه همان معشوقه طناز می آید

تو آه عشوه ی دیگر به روی نازنینش...

                        هدیه بنمائی.

به من میگفت:

تمام کارهارا با همین مستی

ردیف و ساز خواهم کرد

 

ولی ساقی تذکر داد:

بشرطی که درین بازی...

 

  دوباره...

 

       جان فدای ناز چشمانش نگردانی

 

 

 

در جستجوی خط و خبری از دیروز دور..

و من بر لبه گذرگاه باریک عمر ایستاده ام؛

در امتداد سایه خاطراتی که در تاریک - روشن این روزهایم می رقصند...

 

سودا

MahmoOd

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط سایه نشین غم|

تو رو به امام زمان ( عج ) قسم که تا آخر این متن { این پست } رو بخون

     سلام آخر


         اما نه خداحافظ


یک خداحافظی که دیگه محاله سلامی در پی داشته باشه .دارم روی تمام احساساتم پا میذارم. این وبلاگ قسمتی از حرفهای نا گفته دلم بود که بعضی ها مسخره ام می کردند .

کارت پستال درخواستی   www.orchid.blogfa.com

 بگذریم چه خوب و چه بد ، چه تلخ و چه شیرین ، من در اینجا به پایان رسیدم . اما دوست دارم برای آخرین بار یکی دیگر از احساسات خود را بگویم احساساتی که هیچ وقت در قلب من پایان پذیر نیست . الان وقت خیال منه روزایی که مرورش بیشتر از همه وقت منو داغون میکنه  ، روزایی که میتونست برام خاطره انگیز باشه وقت یک عروسیه ،

یک وصالی که هر گز وصال نمیشه ، چون خدا نخواست ، وصالی در کار نیست . فقط توی خیال من وصاله ، بخند بخند . با خودم میگم که چرا اینقدر وصال وصال میکنی

 . آهیییییییییی باشمام نرقصین ، دست نزنید هل هله نکنید هورا نکشید که عروسیم شیون شُد. سیاهی قلب و روزگار همیشگیم شد،  نه نه نه شیوین نکنید سیاه نپوشید گریه نکنید بر سرُ و صورت خود نزنید ، چون اینجا عروسی مرگ است

. نه ماشین عروسی هست با گلهای رُز و لیلیوم نه تاج گلی با گلهای سفید برای مزارم ،

 

نه تالاری برای عروسی نه مسجدی برای ختم قرآن برای آرمش روحم ، نه کسی هست که آوزا رقص بخونه نه کسی که مداحی برای گریه کنه ، همیشه دوست داشتم عروسیم تو نیمه شعبان باشه از ازل عاشق نیمه شعبان بودم اما مثل اینکه این نیمه شده نیمه عذاب من ، نیمه شعبانی که همیشه آرزوی اون رو داشتم اما نمی دونم چرااین بار ازش گریزانم این نامه ی که این بار میخوام بنویسم یکمی طولانیه اما بیشتر از نامه های قبلی دوستش دارم چون میخوام اول نامه رو به امام زمان تقدیم کنم. بعد به زبان تمام عاشقان بنویسم پس

 

شروع میکنم نامه رو بسم خدای که عاشق های دل شکسته رو آفرید  ، و با اسم منجی عالم بشریت من می نویسم نامه رو برای دل تنگم ، دلم که عمریه که داره میگیره بهونه ، میخواد دل بکنه از این زمونه، توی فانوس روشن شب تار، واسه این دل سر گشته بی یار ، دیگه وقتشه بارون بباره بریزه رو سر شب و ستاره شبهای انتظار شبهای دل تنگ که میزنه به شیشه دلم سنگ ، ای تو هستی این دل شکسته ی من نای نفسهای خسته من که جرعه ناز نگاتم پنجره ی روبه خنده هاتم دیونه اون عظمت و اسم آشناتم ، ای یروز گل میکنه غنچه رویا اگه پا بذاری رو فرش چشمام می شینه رو سرم سایه دستات ، می پیچه تو دلم عطر نفس هات ،خدا کی میرسه لحظه دیدار با امامم،

 

دل از خواب قفس کی میشه بیدار، هنوز منتظرتم خسته و بی تاب ،که شب گم بشه تو خنده مهتاب ، غصه آوارگی بغض همیشه موندنی گرفته قلب آدما رو، یک درد نانوشتنی ،باید بیای مهدی باید بیای دیگه نمونده فرصتی، قصه مهربونی هات شده دوباره خط خطی، یک لغمه نون ،یکم نفس، یک جای خواب ، بس شده برای خیلی ها، یک آرزو مثل هوس ، رد سیاه بی کسی تو سرنوشت آدما، دیگه نمونده طاقتی ، حضرت عاشق ها بیا، دیگه وقتی نمونده مهدی جان بیا  ،

اما تو این روز تو که نیمه شعبانه روزتولد مهدی باشه ، روز جمعه هم باشه ، اون وقت یک عروسی خیالی بهم ریخته باشه ، وای وای چه میشه ، نخند گریه هم نکن چون دیگه درست نمیشه ،کم از دلتنگی بگو ای رسوای زمونه ، واسه کسی که این همه داری میگی اون که نه می بینه ، نه میدونه ، نه میخونه ، وای خدایا چیکار کنم تا بدونه ، برای خوشبختی و سلامتیش همیشه دستم روبه خداست ، چه زنده باشم و چه مرده ، باز داری که زمزمه دلت رو میکنی که ای رسوا ...! ، عیب نداره آخرین بار بگو ای رسوا  تا همه بدونن حرف دلت رو شروع کن و بگو ،آخه خدایا من یحرفی داشتم ، مگه تو این عشق چیزی کم گذاشتم ، آخه مگه من دوستش نداشتم ، زندگیم رو من به پاش گذاشتم ،

 تو منو تنها گذاشتی رفتی ، رفتی نموندی پیشم،تو که رفتی و گفتی دل تنگت نمیشم تو که منو سوزوندی ، همش میخوای عوض بشم ، تو زندگیت زیادیم، باشه میرم چکار کنم من اینجوریم نمیتونم عوض بشم ، چیزیه که خدا میخواد و تو سرنوشت من گذاشته ، این بلا چی بود آوردی سر من ، روح من مرده فقط مونده یک تن ،اصلا به فکر قلبم نبودی ، با دروغ کشتی منو هم دل من ، رو به دیوار ولی گریه می کنم ،

تو شدی بزرگترین حسرت من ، تو دلت به من می خندی میدونم ، تو بخند به غیمت مردن من ، فرق من با تو توی صداقته ،من دلو حرفم یکیه می بینیش ، اما دل تو برفی و پر از خیانته ، دنیا عاشق ها رو گردن میزنه ، زنده بودن آخر حقارته ، دل من رو جز تو هیچ کس نشکست ، تو حقیقت که ندارم دل تو، ولی شب دیدن تو یک عادته ، باشه بای بای میکنم با اسم تو وعده ما وعده ی قیامته ، تو شعر هم دیگه تکراری شدی ، تو شدی بزرگترین نی زن من ، تو دیگه رفتی با یک غریبه ، ای غریبه  میشنوی صدای من ،یه چیزی میخوام ازت ،

 غریبه مواظبش باش که سپردمش بدستت ، خدا نخواست که قسمت من شه ، حتی اون خنده تلخش ، غریبه نذاری عشقم تو حسرت خنده بمونه ، غریبه وقتی داری عشق من رو بغل می گیری.......! نه نیست این نیست عشق منکه دیگه این نیست ،نه نیست این نیست حق من از دنیا این نیست ، غریبه فکر نکن ناراضیم یا که حسودی میکنم ، عشق اون مرحم من بود مرحم قلب کبودم ،آرزو داشتم بشینم به کنارش لب باغچه نه اینکه کارت عروسی شو بذارن لب طاقچه ، غریبه راستی میگم عشق من رو چه جور می بوسی ........!، نه نیست این نیست عشق من  و حق من این نیست خدا ، رد میشی از کنار من می بینمت بغض میکنم می خوام صدات کنم ولی نفسم رو حبس میکنم یادته باشه یروزی ما باهم دیگه چه جور بودیم ، یه روز باهم میخندیدیم همیشه جور جور بودیم،نگفتی عشقت کجا رفت نگفتی که دلم چی شد ، راستی یه روزی زنگ زدی گفتی بهم بازم بیام ، ولی تو میدونی که من توغربت تنهایام تنهای تنها میمونم فقط به فکر خاطرات ، راستی فقط یه چیز دیگه تویی مرور خاطرات ..... احساسم رو بده من دیگه واست غریبه ام ، شب ها میای تو خواب من نبودنت مرگ برام، تنهایی رو حس میکنم ، دلم می خواد که واقعا وجودت رو لمس بکنم ،با خودم میگم چرا هرکی تو دنیا عاشقه یروزی یکجا میمیره ، چرا تو دنیا هیچ کس نمیتونه دست عشقش روبگیره ، چرا آدما همیشه تن میدن به هوس چرا ....! چرا..؟ حالا اینجا داد میزنم عشق تو هم خیانته ،دیگه نمیخوام باتو باشم هرچی کشیدم دیگه بسه ، تورونمیخوام اخه دروغه همه حرفات اینو میدونم اخه دروغ نم نم  چشمات، اینو میدونم دیوونه میشم وقتی میبینم بازیچه بودم میون دستات اخه تو بودی همه وجودم از وقتی که رفتی دلم گرفته امون نمیده اشک دو دیده ،از تو میخونم اما میدونم برنمیگرده ،همه حرفات بغض و غم هات بامنه عشق تو خواب بود برام میخوام پا شم ، این رو میگمووسلام رهبرعاشق ها میشم ،

 حکم میدم که دیگه عاشقی حرام ، آدم دیگه بدش میاد وقتی که میفهمه کی هستی ، چقدر انسانیت تو این زمونه مرده ، چقدر بی خود شده هستی ، خیانت هات که ثابت شد ،تو قلبم کشتمت فوراَ ، شعار میدم علیه عشق دیگه عمراَ دیگه عمراَ ، غصه نخور دل من اون دیگه تو رو نمی خواد ، غصه نخور بذار بره اگه بخواد پیشت میاد ، آخه قلبشم تو رو دیگه نمی خواد بذار بره هرجا میخواد ، چرا رفتی و دلم رو سوزندی ، تو دلت از جایی دیگه سوخته بود اون وقت منو سوزوندی، دیگه نمی خوای من رو میگی از جلوی چشمام های من دور شو ، مگه تو خدا نداری داری زود تنهام میذاری ، چطور دلت اومد بگی دوستم نداری منو فراموش کن ، جلو هوس هات رو بگیر، بخدا بد سوزوندتت ، بگو دست روزگار چند بار به زمین کبوندت ، من رو که کشتی بی وفا سر مزار من نیا روزهای پنجشنبه نگو بیادتم ای بی خدا ، خبر دادن فرشته ها که بیا عشقت رو ببین ، با کنایه گفتن بهم از خجالت برو بمیر ،

 از اون بالا دیدم کنارشی تنگ غروب به احترام مردنم حداقل یک دقیقه سکوت ، دیگه دیره نگو ،عاشقم بودی نگو، من تنهات گذاشتم نگو، کاش بامن بودی نگو، تو خودت نخواستی، توکه دنبالم نگشتی ،اره من تو رو نخواستم ، من تورو تنهات گذاشتم ، ولی عشقم باورم کن، من که چاره ای نداشتم ،اگه قلبم رو شکستی اگه نیستم اگه هستی بیخیال غصه نخور، دیگه عیبی نداره که نموندی پیش من ، منو کشتی دستی دستی  بی خیال غصه نخور،اگه قلبم بی تو پژمرد اگه خوشبختی مو باد برد بیخیال غصه نخور ،اگه روزی روزگاری  شنیدی که عاشقت مرده  بیخیال غصه نخور، چشمای نازتو رو من میبوسم  بدون تو من تو قبرم میپوسم  بی خیال غصه نخور،

 دستاتو من نگرفتم توی این دنیا و رفتم بیخیال غصه نخور، اینجا هم یادم میاد عشق تو با سوز و گداز ، روز ها رو هاشور میزنم تو جهنم خدا ، هی پشت هم لعنت میدم فرشته های رو سیاه ، نفسهای آخر قلب منه ،دیدی آخر تو رودیگه تنها گذاشتم و رفتم از این دنیا ، دیدی چیزی تو دستام نداشتم رفتم توی اون دنیا ، حالا خونم شده تاریک، رفیق وهمدمم خاک ، من همونی هستم که میگفتی دلم نا پاکه ، می بینم سر مزارم امدی گریونی ، پیراهن مشکی پوشیدی امدی مهمونی ،دیگه جون من شده از تن جدا،مزار خسته م رو با گریه بارونی نکن ، چشم های  خیس و خسته تو وقف پریشونی نکن ،  رو سنگ مرقد دلم جمله به جمله بنویس ، اون که یک عمری عاشقت کرد با روشو از این دنیا بست رفت ، هر جمعه برگرد پای مزار دل ، بشین خاطر های خسته  رو به چشم خیس تر ببین ،  وقتی میای به دیدنم  گل های پرپر بیار ،

 دسته گلهای تازه رو روی مزار من نذار ، من از تبار اون گلم که پر پر حادثه هاس  این رسوای زمونه ی ترانه ساز  هنوز عاشق شماس ، خنده هاتو دوست دارم ، گریه نکن برای من، ببین خانومی گلم گریه نکن ،بهم لبخند بزن ،اشکاتو پاک کن ،اینو سرنوشت بود که میخواست دور باشیم از هم ،منطقی باش گل من خودتو گول نزن، تو رفتی مونده عکسات با من هنوز، جای خطاتو توی دستم دارم ، میدونم میخوای حلالت کنم ،

 اما دیره دیگه من نمیتونم که ببخشمت خودت میدونی که چرا!....... شاید تو فکر عزتی ، شاید تو فکر لرزوندنم تو کفنی ، می بینی که من دیگه زیر خاکم ، تو دیگه دست های گرمم رو نداری حالا من بی کس تنهام زیر خاک همه شبهام ، راستی تا یادمه اینو بهت بگم، تو یک مشت نامه گذاشتی پیش من، بیا نامه هات رو بر دار و ببر دیگه هیچ وقت لاف عاشقی نزن ،شبها با یاد تو گریه میکنم ، عوض خوب بودنت واسه بدیات گریه میکنم،

 ای بابا دنیا دو روزه میگذره، توی جرمهایی که داری ، خدا اینم میگذره ، منو غصه ها منو پاکی قلب بی انتها، منو سالها دوری از آسمون ، منو عشقی که گم گشده بی نشون ، منو وعده های سراسر فریب ، منو حرفهای که موندن غریب ، منو انتظار منو انتظار ، منو قلب پاخورده بی قرار،حالا میگم به دنیا ، برای یکبار شده روزگار بیا واسه این دل خرابم بد نیار ، بیا شکست منو خط بزن برای یک بار بشنو حال من ، کجاای هوای پر از دل خوشی ، کجاای شب خالی از خود کشی ، کجاای تو ای لحظه های بهاری، کجاای تو روی خوش روزگار ، من از عاشقی سیرم ،اما افسوس که عمری را عاشق بودم ،

 

  دیگه وقته خداحافظیه اونم یک خداحافظی بی مقدمه ، وقتی خداحافظی بی مقدمه باشه، گلم کلمات زیادی رو نمی توان پیدا کرد شاید غم انگیز ترین لحظه زندگی وداع آخر باشه اونم با تمام خاطرات ، یکجا خداحافظی کردن، خداحافظی شاید سخت ترین جمله روی زمین باشد ولی دیگر نمیخواهم به تو و عشقت بیاندیشم ،حالا  باید بگم خدانگهدار رو ، خدا حافظ ای خونه خالی من ،

خداحافظ ای عشق پوشالی من ، خداحافظ ای گرد خاک نشسته ، خداحافظ ای شیشه های شکسته ، خداحافظ ای خاطره های پر از درد ، خداحافظ ای لحظه های غم سرد ،خدا حافظ ای عمر بیخود گذشته ، خدا حافظ ای زخم زبون های روزگار ، خداحافظ ای نامردی های روزگار ، خداحافظ ای نامه های نوشته ، خداحافظ ای نامه های خونده نشده ، خداحافظ ای همیشه لحظه ، خداحافظ ای عشق ابدی ، خداحافظ همه برای همیشه.

 

خدانگهدار اما بدون 2و3ت داشتم، دارم و خواهم داشت



بهترین لحظه دیدار پایان انتظار است

 

آرامتر بگذر....

اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت  .

بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .

آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد

بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را  .

مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ...

فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...

جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...

وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! بارانِ هنگام طوفان را که مي بيني

! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...

من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...

اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...

اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...

از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

 

 

 

 همه به من میگن نامه های تو دلهای سنگی هم آب میکنه  و اشک همه رو در میاره  اما جنس دل تو از چیه که حتی آخ هم نگفت افسوس صد افسوس که دل تو سنگی هم نبود

تلخ ترین کلمه خداحافظی که دیگه سلام و دیداری دیگه در پی نداشته باشه اما من قول میدم که به شما سر بزنم

 

خدانگهدار

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط سایه نشین غم|

 

منتظر آخرین نامه احساسی من و اخرین آپ من باشید برای همیشه در نیمه شعبان  از همه خداحافظی خواهم کرد نامه آخر تمام دنیای منه

وعده ما ۱۵/۵/۸۸ برای خداحافظی با رسوای زمونه ستاره سیاه من

سلام امدم باز از تنهای و بی کسیم بگم تو رو خدا کم طعنه ام بزنید که چرا اینجوری مینویسم به خدادلم خونه اون هایی که مثل من هستن میدونن  من چی میگم فقط  طعنه ام نزنید

 

www.musiccloob.com تصاویر زیبا و عاشقانه

 

می نویسم چهارمین نامه رو واسه تنهای و دلتنگیهای خودم

آره  باز دارم مینویسم نامه دیگری رو کارم این روزها   شده فقط خوندن ازغم و یاد و خاطره های که با تو بود ، خدایا خیلی تنهام  خیلی دلتنگم  ، همه فکر میکنن برای خود شیرینی دارم نامه مینویسم   تا کسی رو واسه خودم داشته باشم ، خدایا خودت که میدونی کسی از دل خون من که خبر نداره ،خدایا مثل اینکه تو هم منو یواش یواش  داری  فراموش  میکنی ، ولی یک چیزی بهت میگم یگانه من  تا دنیا دنیاس  تو خالق منی  اینم بگم که حتی منو مثل شیطان از خودت دور کنی  ، من از تو دور نمیشم و همیشه با این دل تنها و بیکس صدایت میکنم  ، دلگیر نشو خدا  دل تنگمه که اینجوری میخونه  ، گوش کن خدا  به فرشته هات هم  امر کن که به اون  هم بگن که ........ افتاده بر خاک غرورم ، همه آرزوهام بر باد رفت  می روم تو خودتو آزار نده ،  زخم های دلم داره بیداد میکنه ، از آدم ها دلم شکست  واسه همیشه میخوام برم ،  اما نمیشه حتی خدا هم جوابمو دیگه نمیده ، خدا جونم یکاری کن تنهام نمیشه ،  بهم بگو آه من واسه کی بوده ، نگو اشتباه من واسه چی بوده ،     تو دیگه چرا  زخم تازه زدی  به این دل ، من که داشتم  همه چیز رو فراموش میکردم ،  بی تو در خلوت  شب ناله می کرد دل من ،  با هر کلمه خوندن از تو گریه میکرد دل من ،  دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی  ، سخته  واسم از تو جدا شم میدونی ، به دلم وعده دادم  که چشمات  مال منه بخدا دوستت دارم  این دیگه حرف آخره  ، گریه و غم وای چه سخته ، وای چه سخته برای من ، بی تو میمیرم  دونه دونه  اشک های من مثل بارونن که بی تو دارن می بارن، کی میشه که باورت که عشق منی ، کی میاد روزی که دلمو نشکنی ،  دوست دارمو تو نمیدونی ، دنیام شده  آه و آه ، مگه نمیدونی  قرار نبود بری ، که من نمونم تنها تو کجائی نامهربان  داری دور میشی  داری دل میکنی ، نرو عزیزم پیشم بمون آره   همیشه پیش من بمون ، بمون و قدر دلم رو بدون ،  اینقدر رد نشو  از دلم  تو ساده رد نشو  عشق من ،  نذار این دل دیونه رو تنها ش، آخه دیونه دوست دارم نمی تونم چشم از تو بردارم ، عشق من فقط با تو شادم  حالا که نیستی من میخونم از غم تنهای  ولی بدون تا من زنده هستم  فقط به عشق تو دل میبندم تو خیالم ، اما از حس دوست داشتن زیاده که میگم دیگه دلتنگ نمیشم چه کردی تو با روزگارم  چه کردم من با خودم که دیگه درمون ندارم ،  تو من رو بازیچه کردی  ، دوباره یک قصه تلخ توی زندگیم گذاشتی  ، دیگه بیخیال ما شو ، توی  عاشقی که باختی ، به خیالت فکر میکردی که چه زود منو شناختی ،اما این بار کم آوردی  من دیگه دستت رو خوندم ، دوره ما به سر آمد ، این رو از نگاهت میخونم  نوبت من هم میشه پا روی قلبت بذارم  ، دست هات رو رها کنم  دل به غریبه بدم ، واسه من چیزی نبودی جز یک نارفیق خائن ، میگذرم از تو چه ساده ، وای چه ساده نمیدونی  که چه کردی با دل ساده من ، آتیشم زدی دوباره ، نمیشه باور من ، التماس چشمات  واسه من رنگی نداره بودن  و نبودن تو  دیگه هیچ فرقی  واسه من نداره ، اما این حرفها دروغی بیش به خودم نیست ، چون دوستش داشتم و دوستش دارم  اندازه نفسهام  میدونم اون نمیدونه  ، خیلی تنها و غمگینم کی میاد عجل من که به آرمش عبدی برسم

برای خدا نوشتم:

از ته دل خواستم!مگه نه؟!

دلم شکست!مگه نه؟!

تو رو می گردم خدا!تو کجایی؟!

هروقت خواستی ازکسی جدابشی
یادت باشه بهترین راه اینکه
بهش بگی خداحافظ برای همیشه
ممکنه طرف مقابلت ناراحت بشه
ولی بهترازاینکه منتظربمونه
.::هیچ وقت این کاروباعشقت نکن::.

 

 

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره

دنیامون یه عالمه ادم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همهکه دشمن نمیشن

همه که بر ترک مثل تو و من نمیشن

ماه من غصه نخور مثل ماها فراونه

خیلی کم بیدا میشه کسی رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور گریه بناه ادماست

تر وتازه موندنگل مال اشک شبنماست

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه ادم نمیشه

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو

خیلیا با زخمای زندگی اشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماخ من غصه نخور دنیا رو بسبار به خدا

هر دومون دعا کنیم منم جدا تو هم جدا

ماه من غصه نخور...

 

خداحـــــــافظ

اگه رفــتم برای توبهتره
بروفکرمن نباش...اماخوب یواش یواش
خداحــافظ
اگه خواستــی که دلم رونشکنی
پشتتم نگاه نکن به من اعتنــانکن
توچشــام نگاه نکن
هرکی ازیــادتورفت بزاربره
واسه من یه جــابزار نکنه یادت بره
بروباهمــه وجودم
دست خــداسپردمت
برودیره میــدونم
یه نفرمنتظــره...

آمـــــــــدي جانم به قربانت ولي چرا

بي وفاحالاكه من افتادم از پاچـــــرا

نوشيدارويي وبعدازمرگ سهراب آمدي

سنگدل اين زودترمي خواستي حالا چرا

امشب دلم گرفته.امروز بر سادگي خود گريستم  نميدونم چرا ولي احساس مرگ ميكنم،احساس نزديكي به خاك به گور به مردن

چرا تموم نمي شه اين شبها چرا اين شکنجه ها تموم نمي شه؟؟؟؟؟

من به چه حکمي دارم شکنجه مي شم؟به چه حکمي آزارم مي دي؟
آخه خدا کي تموم ميشه کي اين شبهاي شوم تموم مي شه؟
کي اون روزايي که من ديگه احساس خفه گي نکنم مي ياد؟
دارم خفه مي شم از اين همه نامردي؟؟؟؟

از اينکه خوبي کردم ولي جز بدي چيزي نديدم
جز يه نگاه سرد جز يه نفرت که تو چشاشون بود چيزي نديدم   اون لحظه دلم مي خواست تنها

 مي شدم به   بيکسي خودم اشک مي ريختم

از همه چي گريزونم حتي خودمممممممممم
 ميخوام برم &آره ميرم &ميرم يه جايي که به حکم دوست داشتن

محکوم به شکنجه نشم   آره ميرم يه جايي که بهم تهمت نزنن

ديگه ميرم ديگه توانم تموم شده ديگه نفسي براي شکنجه شدن ندارم
آره ميرم خداحافظ
خداحافظ از اينجا که پر  ازغمه خسته شدم مي خوام برم
جايي که بهم نگن برو
آخه چطور مي تونن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟اي کاش مي دونست
   من تنها به اون دلباختم که اونم نديدتم رفتتتتتتت
آيا گناه از من بود که بي ريا بودم؟...يا نه....
فقط نمي دونم به اين دلي که شکست چي کنم؟به اين احساسي که خورد شدچي کنم فقط مي خوام بدونم چرا؟؟؟
چه راحت ما آدما پا مي ذاريم رو احساساته هم؟؟ يادمون مي ره ي شايد ديگه نتونه روي پاهاش وايسه؟
چرا ما به راحتي به طرفمون تهمت  مي زنيم؟واي چقدر سخته شنيدن حرفهايي که آدم رو داغون مي کنه....
چرا به خودمون اجازه مي ديم که هر طور مي تونيم خوردش کنيم  فقط به  حکمي که دوسمون داره؟؟
دلم مي خواد يه جا برم فقط داد بزنم
و چه زجرآور است فريادي که در درون

سينه ام حبس شده است....

ديگه نمي تونم.............. اي خدا کمکم کن ...................
 خداي من تنها تويي که دل آدمارو به حکم دوست داشتن نمي شکوني؟
وقتي که مي فهمي که دوستت داريم تنهامون نمي زاري؟
خدايا نمي خوام نفرين کنم  نه ................خيلي آزارم داد خيلي تهمت زد بهم؟
ولي من فقط آروم دلم شکست نمي خواستم شکستن دلم آزارش بده ه ه

اي کاش ميفهميد هيچکس به اندازه من نخواستتش
اي کاش ميفهميد هيچکس جز اونو نخواستم  
آخيلي احساس بي کسي مي کنم
اگه پيشم بود  توتنهايي احساسه بي کسي نمي کردم

 يکي رو داشتم که رو شونه هاش تکيه کنم زار بزنم به حاله خودم
 آروم شکستم جيگم در نيومد که کسي نفهمه چقدر تنهام

خدايا از همه دنيا يه دوست داشتم که اونم ازم گرفتي حالا اونم يکي رو داره من ديگه کسي رو ندارم
آخه ديگه کجا برم.....................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجا که به حکم دوست داشتن محکوم به شکنجه نشم...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه در تلاشن که بيشتر نفس بکشن توي اين دنياي لعنتي ولي من دارم ثانيه شماري مي کنم براي مرگ؟.................

اگه دوست داشتن اينه نمي خوام دوست داشتن رو
عشق وجود نداره
خودمم باور نميکنم مني که به همه سرد بودم حالاااااا
....................
اي کاش  لحظه آغاز به اونم ميگفتم نه ه ه ميرفتم
  مثله  هميشه بي تفاوت  ازش ميگذشتم
اي کاش حرفي که به همه زده بودم به اونم مي زدم ميرفتم
    آره همه بدونين  اونی ی که روزي آرزو کسايي بود حالا خودش آرزو کسي رو داره  
خدايا آخه دنيا چرا اينطوريه ؟ چرا اين همه بي رحم؟ اينهمه نامرد؟بي وفا؟بي وجدان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 پس چرا تموم نميشه؟پس اين آخرالزمون كه ميگن كي ميشه؟
خدايا ما چقدر بديم ما خيلي بديم دلامون با شب يكي شده دلا تاريك شده بارون خدايا بارون بياد

                                                            .... .   بارون خدايا بارون بياد .........

چرا آدما همونايي كه پا به پات مييان چرا يهو جات ميزارن؟ چرا اولش خوب مييان؟تند مييان؟ولي بعد

اونقدر كند ميان كه انگار انگار نمييان؟
من خوردم زمين بدجوري خوردم زمين
 ...............

اي کاش يک لحظه خودمون رو مي ذاشتيم جاي طرفه مقابل فقط يه لحظه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون وقت مي ديديم داريم چي مي کنيم؟.........
آره ميرم...

يه جاي دور که به حکم دوست داشتن آزارم ندن يه جا که فقط داد بزنم،يه جا که هيچکس نباشه..

و چه زجرآور است فريادي که در درون

سينه ام حبس شده است....

دارم ميرم..ولي يادت باشه.......................

من رو ببخش
ببخش که نمي تونم  بهت ديگه بگم دوست دارم............
 آخه ديگه تواني براي شکنجه دادنت ندارم بخدا ديگه رمق واسم نمونده
ديگه دلي ندارم که فدات کنم

منو ببخش عزيزم كه ديگه دارم ميرم
ميرمو خاطراتتم با خودم ميبرم
 قلبمو رو همه ميبندمو لحظه لحظه زندگيمو با خاطراته تو ميگذرونم

آره ميرم خداحافظ.......................

من رو ببخش ..........

دارم ميرم...

آره...خداحافظ....

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

         نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

              گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

  دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

                          و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،

        بدین سان بشکند در من،

      سکوت مرگبارم را.........(دکترعلی شریعتی)

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:45 قبل از ظهر توسط سایه نشین غم|

سلام

up7l3p81uzuu6z8hj4ny.jpg 

امدم بگم برم نه با گریه نه باخنده مثل همیشه بگم و برم از اینکه همیشه پای حرف هام می شنید  ممنون اما چه فایده  کسی که باید بدونه  ولی نمی دونه کسی هم نیست که بهش بگه

میخواهم بدانم ؛ دستت را به سوی کدامین آسمان دراز میکنی؟ تا برای خوشبختی خودت دعا کنی بعد از شکستن و خورد کردن من

 

بهش بگین ۲۶ تیرماه رو 

 

smn62lwgtcfd9s33kmdd.jpg

بشنو صدای یک ساله دل من رو

یک سال گذشت

یک سال با تو بی تو گذشت

یک سال  از غربت تنهائیم با تو و بی تو  گذشت

یک سال از گریه های صدام  با تو و بی تو گذشت 

بی تو در شبهای حسرت که به  یاد با تو ولی  بی تو افتادم

ای کاش با تو می  بودم وبی تو نمی موندم

ای کاش باتو می خوندم  و بی تو نمی خوندم

ای کاش لحظه هام بوی تو رو میداد

عشقت عشق دنیا و شوق فردامه

ای کاش

26/ 4/ 88 از طرف رسوای زمونه

آدم شکسته تن بهی

 

0rt07rlfwig6fu8b0xc.jpg

 

 

سومین نام برای تو

 

دارم مینویسم سومین نامه را با بغض سکوت که نمیدونم  کی شکسته میشه و کی درمون میشه زخم های این رسوای زمونه

همه میپرسن چرا میخونم از غم  اما هیچ کس نمی دونهخیلی غصه دارم ، توی آسمون به این بزرگی حتی یک ستارهم ندارم، گناهی ندارم شاید قسمتم اینه، هیچکی نمیدونه که دلم از چی گرفته بغضم از چیه ، آه هم از چی   ... ،  خدایا خسته ام  از این دنیات خسته ام از دروغ ها و بازیهای روزگارت ، بندهات همه می خوان انتقام بگیرن  همه زورشون به مظلوم میرسه  اوس کریم چرا این همه عذاب،  مگه صبر آدم چقدره ، من که صبرم صبر  ایوب تو نیست ، یا کریم مگه خودت نگفتی  تو قلب شکسته خونه داری  مگه نمی بینی قلب من از دست بندهات تیکه پاره شده، آره   از دست بندهای تو این جور شده  ، چرا پس به عهدت وفا نمی کنی ها؟  چرا .... ! خدایا میخوام برم از این دنیات آروم آهسته ، میدونم دیگه منو نمی خوای ازمن خسته شدی،  یک بار شد بشینی پای درد دل هامو گوش کنی که ببینی این بندت چی میخواد، ولی باز با این وجود تو خدای من و خالقمی ، اما دلم میگه باخودش و اینجوری   زمزمه میکنه زیر لب  با اون کسی  که تو دلشه  و دل مو به این روز انداخت  ، چشمات روشن بخت سیاهم  دوباره از پا افتادم  مثل اینکه قراره همیشه بد بیارم  بدون من خدایی دارم آخر میگیره آه هم  بدون با عشقم  تا عبد میسوزم  نای موندن ندارم  از قسمت بیذارم  از واژه  دو وجهی تکرار خسته ام خسته ، من بی رمق ترین نفس این حوالیم   ، من از بودن بر سر دار خسته ام  خسته ،  من با عبور ثانیه  خورد می شوم از حمل این جنازه هوشیار خسته ام خسته  بخدا خسته ام ،   این صدای تیک تیک  قلب شکستمه ، یادگاری روزهای زخمی ، خسته ام  یاد قهری که بهارت به پا کرد  یاد ظلمی که زمونه تو به دلم کرد ،  بس کن تو ندیدی  حال منو نشنیدی صدای اشک های منو  اگه حتی  رو لب هام خنده باشه  ، همه بردن این روزها یاد منو ف  پشت هم داره میریزه رو گونه هام اشکام ، از  اول هر صبحی که از خواب بیدار می شوم  اون حرفهای که میگفتی  یادم میاد که  دوستم داری عاشقمی  بدون من میمیری  ، میزدی رو قرآن و آیات قرآن  و خدا رو قسم میخوردی که منو رها نمی کنی  به من دروغ نمی گی  و از همه مهمتر خیانت نمی کنی  حتی اگه بمیری،  تو رابطه  با من جز غم و غصه  واسه من چی داشتی   ،آخه دستت رو دادی به کی  ،اگه دورم پر از این کاغذهای باطله س  و همه نامه هام نخونده مونده  آخه پر از درد دله حق  داری نخونیش چون میفهی چی بودی چی هستی   آره دل من گلایه داره ، دیگه موندنت فایده نداره ، نمی بخشمت  بخشیدنت دیگه  محاله ، خواستن هم یک حدی داره  من که عاشقونه سوختم به پای  تو، پیش تو  اشک هامو ریختم ، ولی باورم نمیشه  که تو رو چه ساده باختم که تو رو چه ساده باختم ، به تو نفرین به خودم  به تموم خاطراتمون ، به تمام عشق تو ،  تو رفتی بی خبرم از تو  ، تو برو خدا به همرا هت   زندگیم بی تو بهاره ، ولی افسوس که دل من هیچ سهمی از تو نداره  و میگم به دل خودم ، تسلیت قلب صبورم  دیگه دوستت نداره  سهم اون یک عشق تازه س   سهم تو  طناب داره ، دستات رو بسوی خدا کن دل من ، میخوام که  باز دعاش کنی  مثل همیشه ، دوست دارم دوباره چوبه دار رو ببوسم ، یک بار دیگه صداش کنم  میدونم شده غریبه  نگو گذشته دیگه دیره  نمی خوام جاشو هیچ کس تو قلب من بگیره

 

kobfqhtvofoe15zl0d3d.jpg

توبه میکنم

توبه می كنم ديگر كسی را دوست نداشته باشم حتي به قيمت سنگ شدن توبه می كنم ديگر برای كسی اشك نريزم حتی اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود چشمانم را می بندم توبه می كنم ديگر دلم برايت تنگ نشود حتي چند لحظه!قول می دهم نامت را بر زبان نمي آورم لبهايم را مي دوزم توبه می كنم ديگر عاشق نشوم قلبم را دور مي اندارم برای هميشه و به كوير تنهايی سلام می كنم

2iihetyf7e0iip0xobt.jpg

راه درست

می خوام بنویسم ولی نیدونم از کجا شروع کنم

دل من پر غم بود ولی حالا اونو پر از خوبی پر از سخاوت پر از

مهربانی کردم به جای کینه خوبی رو پر کردم دارم می نویسم برای

بهترین های زندگیم اونایی که بی دلیل دوسم دارن اوناییی که بدون

پاداش بدون خواسته دوسم دارم اونایی که به خاطر خودم دوسم دارن

می خوام دنیا رو به پای تک تک شون بریزم هرچی در توان دارم

برایشون انجام بدم این عاشق فراموش شده همیشه تو خاطر عده ای

بوده ولی نمی خواست ببینه ولی حالا می خوام ببینم دیگه نمی خوام

دنیام برای یکی باشه که منو نمی خواد می خوام دنیای ماله اونایی

باشه که منو می خوان

yqokv1hx2788z8wiz4d.jpg

 

 

بساط شیطان

ديروز شيطان را ديدم.در حوالي ميدان.بساطش را پهن کرده بود.فريب مي فروخت.مردم دورش جمع شده بودند.هياهو مي کردند و هول مي زدند و بيشتر مي خواستند. توي بساطش همه چيز بود : غرور ... حرص ... دروغ و خيانت ... جاه طلبي و قدرت... هر کس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد.بعضي ها تکه اي از قلبشان را مي دادند و بعضي هم پاره اي از روحشان را و بعضي ها ايمانشان را مي دادند و بعضي ازادگي شان را ... شيطان مي خنديد و دهانش بوي جهنم مي داد... از او نفرت داشتم.انگار که ذهنم را خوانده باشد... موذيانه خنديد و گفت:من که کاري با کسي ندارم!فقط گوشه اي بساطم را پهن کرده ام و ارام نجوا مي کنم .... نه قيل و قال مي کنم و نه کسي را مجبور مي کنم از من چيزي بخرد ... مي بيني كه ادم ها خودشان دور من جمع شده اند!جوابش را ندادم.آنوقت سرش را نزديکتر اورد و گفت:البته تو با همه ي اين ها فرق مي کني ... تو عاشقي ... و قلب عاشق کليدي ندارد...اين ها ساده اند و گرسنه.به جاي هر چيزي فريب مي خوردند...از شيطان بدم مي امد .حرف هايش اما شيرين بود .گذاشتم حرف بزند ... و او هي گفت و گفت و گفت .... ساعت ها کنار بساطش نشستم.تا اينکه چشمم به جعبه ي عشق افتاد که لا به لاي چيز هاي ديگر بود ... دور از چشم شيطان ان را برداشتم و در جيبم گذاشتم. با خودم گفتم ... بگذار يکبار هم که شده کسيچيزي را از شيطان بگيرد ... بگذار يکبار هم او فريب بخورد... به خانه امدم و در جعبه ي کوچک عشق را باز کردم.توي ان اما جز غرور چيزي نبود...جعبه ي عشق دروغي از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت.فريب خورده بودم...دستم را روي قلبم گذاشتم.نبود.فهميدم که ان را کنار بساط شيطان جا گذاشته ام..... تمام راه دويدم و لعنتش کردم.مي خواستم قلبم را پس بگيرم...به ميدان رسيدم..... شيطان اما نبود .... ان وقت نشستم اشک ريختم .از ته دل.اشک هايم که تمام شد .بلند شدم تا بي دلي ام را با خود ببرم. که صدايي شنيدم... صداي قلبم را ...پس همان جا بي اختيار به خاک افتادم.... و زمين را بوسيدم ... به شکرانه ي قلبي که پيدا شده  بود...

 

8hd4zu1evyce4wzu50se.jpg

 

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

 

mqgpq8zw8lux5piy0bwg.jpg

 

هرچند این زمانه ...دلم تنگ است

امروز بی بهانه دلم تنگ است

چشمت قرار بود بجوشد باز

باز ای شرابخانه دلم تنگ است

مجنون قصه های تو خود را کشت

یعنی که عاشقانه دلم تنگ است

من کوچه کوچه کوچه دلم تاریک.....

من خانه خانه خانه دلم تنگ ست

باران ترانه های لبم را شست

باران...لبم...ترانه.....دلم تنگ است

در من تمشک بوسه نمی روید

زخمی بزن جوانه!   دلم تنگ است

لبخند خاطرات مرا برگرد

برگرد کودکانه دلم تنگ است

دیروز یک نشانه ....دلم لرزید

امروز یک نشانه .....دلم تنگ است 

سر را به شانه های که بسپارم؟

آه ای کدام شانه ! دلم تنگ است

دوستت دارم..........

 

غمی دارم ز دلتنگی

اگر  گویم زبان سوزد

اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

خودم تنها

دلم تنها

وجودم بی کس و تنها

در این شهر فراموشی  در این مستی و بیهوشی به دوز افتاده ام تنها .

 

آسمان های اجاری....»

«مرا 

به جشن تولد 

فراخوانده بودند  

چرا

  سر از مجلس ختم 

درآورده ام »





«خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پائین

سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری....»

 

 

 و در آخر

يك سال گذشت....

چه سردي سختي نشسته روي پوستم

شب درخشاني است

كه قطره ها آينه وار مي درخشند

و من آينه وار مي شكنم

 

بغضي بزرگ در عميق ترين جاي سينه ام روحم را مي خراشد، اما نمي دانم بگريم يا شاد باشم؟ نمي دانم نامش را چه بگذارم؟ بغضي از روي شادي يا بغضي به خاطر زخم روزگار؟

امروز بايد شاد  یا غمگین باشم، امروز زيباترين یا تلخ ترین  و بزرگترين روزيست كه خدا در دفترسرنوشتم حكاكي كرده است اما چگونه مي توان اين روز را جشن گرفت وقتي تو نيستي؟ چگونه مي توان شيريني اش را مزه مزه كرد وقتي نگاهت همراهم نيست؟ چگونه مي توان در شعله هاي آتش عشق رقص سرمستي به پا كرد وقتي حضور مستانه ات را حس نمي كنم؟

همه تبريك مي گويند

همه اميدوارم مي كنند

همه نبودنت را يه امر عادي روزگار مي دانند

همه مي گويند: سخت نگير ای پسر ، چيزي نيست كه...

اما آخر دلم تو را مي خواهد، مي خواد در اين روز در كنار دلت جشني بگيرد به بزرگي عشق، مي خواهد همه را به مهماني اين جشن فراخواند

دلم مدتهاست كه منتظر اين روز بود، خودش را آراسته بود، شاديهايش را انباشته بود تا بر سر راه حضورت گلباران كند، دلم 54 روز را به بهانه ديدنت  چشم بر هم نگذاشته بودو 54 هزار دانه اشك را به پاي دلتنگيهايش ريخت تا اكنون در كنار تو هنگامه اي از شادي به پا كند، دلم سالهاست منتظر اين اولين است، دلم براي اين اولين روياها داشت آخ دلم!

دل هميشه بي تابم، از گذشته تا به امروز براي كوچكترين شاديها جنگيده اي، براي از دست دادن بعضي از شاديها اشك ريخته اي، بدان كه بازي روزگار همين است و سرنوشت تو اينگونه رقم خورده است... پس بي تابي نكن و اين سفره جشني را كه گسترده اي بردار كه او نيست!

 

 

·       قرار بود اينبار در اولين سالگرد اين پيوند خاطره اون روز رو براتون بنويسم اما اينقدر بي تاب و دلتنگم كه يادآوري و نوشتنش بدترم ميكنه و آتيشم مي زنه.... شرمنده ام، شايد در فرصتي ديگر

·       نگين چرا غمگين نوشتي، از دلم هيچ نمي دونين

·       اي تو تنهاترين سرود هستي براي دلم

نگاهت سالهاست روياي شبانه ام شده است

و دل پاك و عاشقت خانه دلتنگي هاي دلم

با تو به بهترينها مي رسم

با تو عشق را به تصوير مي كشم

و با تو زندگي را زندگي ميكنم

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط سایه نشین غم|

 

 

سلام به تمامی دوست های همیشه گل و سر سبزم  این بار نیومدم که از غم بگم و درد دل کنم فقط امدم به احترام تمامی پدر های عزیز زحمت کش که از درون برای خانواده اش میسوزه بگم  از همینجا میخوام دست پدر مهربون خودم و تمامی پدر های گل دنیا خصوصا پدرهای ایران زمین رو  ببوسم و بوسه باران کنم  سال گذشته ۱۳ رجب یک روز پر خاطره شاد و غمگین بود که هیچ وقت یادم نمیره پس بیاد ۱۳ رجب  با نام مولای شیعیان علی بزرگ مرد تاریخ اسلام حکومتی که زبان زد خواص و عام بود و بقول رسول خدا  که  میگفت علی از جنس خداس میگویم  بسم اولین شهید محراب  مولایم و مولای شیعیان امیرالمومنین موگویم یا علی

خلاصه دلم بگه

عید همه ی مسلمونا   تولد مولود کعبه  و روز پدر بر همه مسلمونا و پدرای جهان مبارک باد.

پدر عزیزم با اینکه خیلی اذیتت میکنم ولی واقعا دوستت دارم ای کاش تو هم میتونستی این وب رو ببینی 

 

 تقدیم به پدر حقیقیمان، امام زمان-ارواحُنا فِداه:
ای سفر کرده ی موعود بیا / که دلم در پی تو دربه در است
جان ناقابل این چشم به راه / برگ سبزی به تو، روز پدر است

برای پدرم می نویسم با تمام احساس ناب پسرانه ام،

که به اندازه ی سالهای بودنم در کنارم بود و هست ؛پابه پا با من آمدو جاده های ناهموار زندگی را جلوتر از قدم های من هموار کرد.به او که در اوج خستگی شبانه ،لبخند شیرین مردانه اش را نثار چشمان دلم کرد .

به او که اگر دستهایش سخت و مردانه؛اما گرمایش  ،تکیه گاه همیشگی ام بود وهست؛

 

به توکه نه در نقش پدر،که در نقش تکیه گاه گرم من،در آشیانی دور از آشیانه ی گرم پدر،خواهی بود...

به توکه مرد و مردانه دوش به دوش من در روزهایی به طعم یک قهوه ی تلخ، شیرینی را به دلم خواهی آورد.به تو که مرد و مردانه تا پایان راه بزرگ شدنم  گرمابخش دلم خواهی بود...وحس سرد تنهایی  بچه گانه ام  را،با دستان پهن و مردانه ات گرم خواهی کرد.قلبم را لمس و شبهایم را شاعرانه..

به تو پدر که تا همیشه بهترین جای قلبم متعلق به توست.به توکه هرکجا که باشم در کنارهر مردی که قدم بردارم در نگاه هر مردی که بیارامم،تنهاوتنهاوتنها ، آغوش گرم توست که قلبم را گرم می کند و تپش قلب توست که از کودکی تا آخرین پایان احساسم در گوشم جان خواهد داشت. به توکه گاهی یادم رفت دخترت باشم و رسم فرزندی را فراموش کردم.

به تو پدر،به همان لحن شیرین دوران کودکی دوستت دارم تا بی نهایت دوست داشتن های خالصانه...

و به تو پدر روزهای روشن من: به توکه همراهت خوام بود تا همیشه ، به تو که از همین حالا،ندیده و گرمای نگاهت را احساس نکرده  ،هم آشیانه ی قلبم خواهی شد؛ تو صاحبخانه ی قلبم و من هم خانه...توکه صادقانه می گویم:  دوستت دارم

پدرم روزت مبارک

 

 

 

یا علی این بار حرف دلمو دارم مینویسم تو که معصومی فقط بخدایم بگو که  ازاین دنیا خسته و بریده ام یا علی مدد مدد

 

من و تو یکی دهانیم

که با همه صدایش

به زیباتر سرودی خواناست

من و تو یکی دیدگانیم

که دنیا را هر دم

در منظر خویش

تازه تر می سازد

نفرتی

از هر آنچه بازمان دارد

از هر آنچه محصورمان کند

از هر آنچه وادرمان

که به دنبال بنگریم

دستی

که خطی گستاخ به باطل می کشد

 

 
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط سایه نشین غم|

سلام به تمام دوست های گلم دوباره امدم که درد دل کنم و برم

 می نویسم دومین نامه  دلم رو البته زیاد نامه نوشتم اما این دوتا خیلی فرق میکنن

میدونم که خنده داره  واست که دارم دوباره می نویسم  اما تنها راهی  هست که میتونم  حرف دلم  روبگم

اما اولش بهم بگو که کی  دل تو از من گرفت بگو،  بگو کی عشق تو از  دل من گرفت  بگو،  اره بگو  دیگه نمیخوام این دنیا نامردی  رو من  نمی خوام این  عشق و  احساس  خیانتهای تو به من دیگه نمی خوام آره دیگه نمی خوام دلم تو که نمی دونی با چه شوقی  که من واسه تو شعر میگفتم نمی دونی که با چه ذوقی  که من واسه تو  که دل رو که من باختم  نمی دونستی که من عاشقتم کلی بهت میگم تا بدونی چه جوری بود که..... دل من گرفته بود از غم های روزگار  واسه این به سادگی  دل به چشم های تو داد آخه  تو نگاه تو شهر عاشقی رو دید  تا پل چشمای من به نگاه تو رسید  دل من یک لحضه هم فکرش رو هم نکرده بودم  که نگاه عاشقت یک فریبه اونم یک فریبه ساده  واسه من ،  این تو بودی که منو زیر لب صدا زدی  ولی امروز رو ببین که چه جوری جا زدی ،  این تو بودی که دلت پی من آمده بود  گفتی که عاشق منی با نهایت وجود  گفتی که عاشقم شدی  تا با اولین نگاه  گفتی که خورشید تو هستم تو این زمونه سیاه ، بعد از این جا نداره عاشقی  توی قلبی که شکست ،  به صلیب کشیدمت تو دلم  خودم ولی بدون که بدون تو  نه میمیرم  نه میشم یک بی نشون ، به صلیب کشیدمت واسه نارفیقی و خیانت هات  که بعد از این چیزی یادم نمیاد ، دیگه هر چی بود گذشت دیگه نمی خوام تو رو ببینم  تو یک آدم ....... میخوام از ریشه بچینمت . از سرتم زیادیه مهربونی های من  بذار ببینم  کی حاضره باشه با تو  بجای من ،  راستی من چقدر احمق بودم که تو رو درک کردم ،  یادته بخاطرت چی امد به روز من  ولی خندیدی فقط تو به حال و روز من ،  بعد از این تو غصه هات  رو برو با غریبه ها حرف بزن  ، ببینم بعد از این کی میشه اشک غصه هات  کی میسوزه بی صدا تو شعله نگاه تو ، ببینم  کی حاضره جون بذاره  بپای تو  بشینه به یادت ،  دیگه بعد از این غریبه ای واسه من ،  تموم  حرفها و کارهای  منو تو یک بهونه خوندی  تو که عاشقم نبودی  بگو واسه چی  خاطره هامو سوزوندی   تو اصلا خبر نداری از من  نمی بینی گل شرم رو گونه هام  سهم من نبودی ولی تو خاطرم می مونی  چی می شد منو یک لحظه از خودت میدونستی

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

از پنجره سردو خاموش اتاقم می بینمت آن نا مهربانی هایت را نظاره میکنم . . .

آن در آغوش گرفتنهای بی احساست را احساس میکنم . . .

میبینم در رویای خودم .

می بینم وقتی در اوج گریه و التماس های عاشقانه من

 وقتی درخواست نرفتنت را فریاد میزدم وقتی می گفتم نرو . . .

آرام آرام بدون نگاهی بر من راه خودت را ادمه دادی . . .

ای کاش . . .

ای کاش می دانستی . ای کاش می دانستی که با رفتنت از همه بریدم . . .

ای کاش می دانستی . . .

چشمانم را می بندم و گرمی دستانت را احساس می کنم .

شاید هیچ گرمی و حرارتی مثل آنها نباشد.

شاید هیچ نگاهی بر من مثل نگاههای تو بر من نبود . . .

نمی خواهم این زندگی را . . .

نمی خواهم زندگی را . . .

نمی خواهم . . .

 

 

 

 

بعضی وقت ها حس نوشتن هم در من انگار می خشکد...

خسته ام ...

از خودم...

از افکار خودم...

نه از تو...

فقط خسته ام...

همین...

برگشتن...شاید...

از این شاید ها هم خسته ام...

 

دوست دارم

      نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

               من باشم و اون باشه هو یک شب مهتابی باشه

        نشد یه جه بمونه و اخر بشه مال خودم

                حتی یه بار یادش نموند،ماه و روز تولدم

              با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

               شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر

            نشد بِرَم بغل بغل واسش شقایق بچینم

   نه اینکه نخوام برم،نذاشت گلا رو ببینم

               نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

     یکی میگفت خواب دیده که،اون گفته عاشقش میشم

                اما نشد قسمت ما یه لحظهء روشن و خوش

    پیغام فرستادم بیا بازم منو بکش

           نشد که نشکنه بازم،این چینی ِ شکستنی

                     هیچ جای دنیا ندیدم،عجب چشای روشنی

                            باور نکرد یه مژه شو به صد تا دنیا نمی دم

             یه تار مو خواستم نداد،گفت به تو دریا نمیدم

            نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال

      یه خاطره مونده برام،با یه سبد میوهء کال

                       نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

           نشد یه بارم رد نشه،از روی شعرا سَرسَری

                         نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره

  آتیش گرفتم و یه بار،نگاه نکرد بگه آره

                       نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

          نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

                      نشد برم،نشد نره،نشد بخواد،نشد بیاد

               نشد ولی شاید بشه،واسم دعا کنید

                 از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده

                      گفته همین روزه میاد،اما هنوز نیومده

             قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

            فقط

                واسم

                    دعا

                        کنید

                                اول خدا بعدم شما

        

در من جمع میشود تمام عقده هایی که قورت ندادم
در من جمع میشود تمام ریه هایی که نفس ندادم
در من جمعیتی از تو سکوت میکند که حال فریاد ندارد
این دغدغه های دق مرده
و قلبی که انگار پزشکی میکند مرا
راست رگی که از گردنم دور است
و فلس های شکسته ی این دریا    ماهی نمیشود
انگار به قورت دادن سکوتی از تو بود که اینگونه سکسکه میزند به سرم
سربی که تمام گلوله های جهان را ساخت
میشود از نگاه تو باشد
و باز بیدار اشگهای  توام
بیمار چیرگی خورشید
و خونی که از کفم دلمه میشود
با تو میدهم
با تو  تا تمام این تمام های نخواسته
و فکم از گوشواره ی تو میزند بیرون
بیابم  بیا   بم
که بمبی شدم از انعکاس نخلهای نخاله

تا تو بیابی ام
تمام عقده های جهان را جمع میکنم
تا تو    کنار برهنگی بیابی ام
بیدار صاعقه ی خورشیدم
دلواپس باران
و خوشه خوشه بمب میشوم
درست روی مرز خط کسر نگاهت
که تا بیافتی ام
هزار تکه به آغوش
           هزار چهره به دیدار

                هزار پاره به انگشت

 

 

 

                                           دیدی آخرش

دیدی آخرش منو گذاشتو رفت از زمین قلبمو بر نداشت و رفت

دیدی آخرش منو دیوونه کرد،واسه رفتن همینو بهونه کرد

دیدی اون وعده هایی که رنگی بود،تمومش فقط واسه قشنگی بود

دیدی اون که دلموبهش دادم،رفت و ازچشمای نازش افتادم

دیدی اونی که میگفت مال منه،دم آخر نیومد سر بزنه

دیدی خط زد اسممو ازدفترش،رفت و اسفند نزدم دور سرش

دیدی اون نخواست برم به بدرقش،دیدی که باختم توی مسابقش

دیدی مهربونیا رو زد کنار،رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت،گفت شاید ببینمت توی بهشت

دیدی بیخبرگذاشتو رفت سفر،گفت بذاربمونه چشم اون به در

دیدی افتاد اسم من سر زبون،همشون گفتن به اون نامهربون

دیدی که دعاها مستجاب نشد،آخرم دلش واسم کباب نشد

دیدی لااقل نزد به پنجره،که بهم خبر بده میخواد بره

دیدی رفت بدون هیچ سروصدا،ولی من سپردمش دست خدا

دیدی بیخدافظی روونه شد،دل من وقتی شنید دیوونه شد

دیدی قولاش و گذاشت تو چمدون،که دیگه نمونه از اونا نشون

دیدی با دل اینو در میون نذاشت،رفت و از خاطره ها نشون نذاشت

دیدی آخرش منو نظر زدن،تو سر ِ این دل ِ در به در زدن

دیدی آخرش منو تنها گذاشت،تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت

یعنی رفته اونجا آشیان کنه،یا میخواسته منو امتحان کنه

دیدی حتی اون نگفت میره کجا،چه بده رسمای روزگار  ما

دیدی خواستمش ولی منو نخواست،اینم از بازیای دنیای ماست

حالا چند روزیه که بدون اون،چشم من خیره شده به آسمون

امون از عاشقیای چن روزه،که فقط یکی تو شعرش میسوزه

 

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط سایه نشین غم|


آخرين مطالب
» سودا
» دل شکسته از زمونه
» یادته میگفتی من رو تنها نذار حالا کی کی رو تنها گذاشته نامه آخره بخونش تا بفهمی
» میخندم تا کسی ندونه چه غمی تو سینه دارم
» بشنو صدای یک ساله دل من رو در 26 تیرماه که سومین نامه را گفتم برای تو
» اره 13 رجب ولادت حضرت امير علي بن ابيطالب(ع) و روز پدر گرامی
» بازم دلم گرفته از آدم های روزگار خدایا به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند,بیاموز که بزرگترین گناه ش
» آخرین نوشته
» این رو واسه تو نوشتم البته اگه بیای بخونی که ..... میدونم نمیایی
» زخم جدید یک دام عشق(پروردگارا من به هر خيري كه از جانب تو بر من رسد سخت نيازمندم)

Design By : behnam.com